وب نامه مطهر

مقالات و سروده ها و روزنوشت ها و معرفی آثار
 
 
سید علیرضا شفیعی مطهر

به وبلاگ من خوش آمدید با جور و جمود و جهل بايد جنگيد تا پاك شود جهان از اين هرسه پليد يا ريشه هر سه را ببايد خشكاند يا پاك به خون خويش بايد غلتيد (شفيعي مطهر(

 

موضوعات

مقالات

سروده ها

غزل

رباعي

دوبيتي

مثنوي

قصيده

شعر نو

قطعه ادبي

زندگي نامه

معرفي تاليفات

خاطرات

روزنوشت

عكس

قصه هاي شهر هرت

دل دیدنی های شهر سرب و سراب

 

برچسب‌ها

سرب و سراب

شهريار

شعور

رودخانه

دروغ

اقيانوس

هردمبيل

قصه هاي شهر هرت

شهادت

موفقيت

انديشه

سراب

فوتبال

خودكامگي

شاهين

 

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان وب نامه شفیعی مطهر و آدرس modara.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





پیوند ها

فایل فردا

ابزار وبلاگ

خرید لایسنس نود32

دانلود آهنگ

همه چی برای هفتم

دورفیق

طب الشریف

گزدون

خانه ی خضرای وجود

***زاهد در دنیا باش عاقل***

خرید عینک آفتابی

حیدر کرار

شراب روحانی

گالری عکس زنان هالیوود و بیوگرافی

وقف عشق

سايت امين الله رشيدي

امين الله رشيدي

ردیاب مخفی

دکوراسیون داخلی کناف

زنون قوی

چراغ لیزری دوچرخه

لیست پروژهای ساختمانی

سایت همسریابی

دکتر نوروزیان

 

مطالب اخير

دکان اعتقاد و بحران اعتماد!

ریشه ها و اندیشه ها

کانون نهفته ها و قانون نگفته ها!

میران ناس و امیران اختلاس!

دوستی عزرائیل و هردمبیل!

بامداد بهروزی و چکاد پیروزی

احساس یگانگی یا هراس بیگانگی؟

زنجیر وهم یا تنویر فهم؟

داشتن بال و انباشتن آمال

روزگار یا آموزگار؟

شهر عفن و دهر متعفن!

یاس های نور یا داس های زور؟!

فردا خیلی دیره!

بارقه از نور...

گویش خوار و پ.یش دشخوار!

کرامت انسان

شادی و شیادی

فصل پایانی یا وصل جاودانی؟

آیینه فردا و گنجینه فردها!

روندی پویا و فرایندی پایا

 

آرشيو مطالب

دی 1396

آذر 1396

آبان 1396

مهر 1396

شهريور 1396

مرداد 1396

تير 1396

خرداد 1396

ارديبهشت 1396

فروردين 1396

اسفند 1395

بهمن 1395

دی 1395

آذر 1395

آبان 1395

مهر 1395

شهريور 1395

مرداد 1395

تير 1395

خرداد 1395

ارديبهشت 1395

فروردين 1395

اسفند 1394

بهمن 1394

دی 1394

آذر 1394

آبان 1394

مهر 1394

شهريور 1394

مرداد 1394

تير 1394

خرداد 1394

ارديبهشت 1394

فروردين 1394

اسفند 1393

بهمن 1393

دی 1393

آذر 1393

آبان 1393

مهر 1393

شهريور 1393

مرداد 1393

تير 1393

خرداد 1393

ارديبهشت 1393

فروردين 1393

اسفند 1392

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

آبان 1392

مهر 1392

شهريور 1392

مرداد 1392

تير 1392

خرداد 1392

ارديبهشت 1392

فروردين 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

آبان 1391

مهر 1391

شهريور 1391

مرداد 1391

تير 1391

خرداد 1391

ارديبهشت 1391

فروردين 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

آذر 1390

آبان 1390

مهر 1390

شهريور 1390

تير 1390

خرداد 1390

ارديبهشت 1390

 

پیوند دیگر وبلاگ های شفیعی مطهر

وب نامه شفیعی مطهر

به انديشان

حكايات حكيمانه

آيا به از اين نمي توان بود؟

دانستني هاي زندگي

کناف

ام دی اف

فضای سبز باغ ویلا

اطلاعات ساختمانها

خرید از علی اکسپرس

 

امكانات جانبي

RSS 2.0


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 51
بازدید دیروز : 81
بازدید هفته : 487
بازدید ماه : 1215
بازدید کل : 80729
تعداد مطالب : 1776
تعداد نظرات : 13
تعداد آنلاین : 1



 
 

Weblog Themes By Blog Skin

دکان اعتقاد و بحران اعتماد!

  هر پگاه نو با یک نگاه نو

 

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد829 )

 

«دکان اعتقاد» و «بحران اعتماد»!



 

من شهری را دیدم که هر «کان» را«دکان» کرده بودند

و «نان» را وسیله «ایمان»!

شهر،«دکانِ اعتقاد» شده بود و اسیرِ «بحرانِ اعتماد»!

اینان هر ریسمانِ سیاه و سپید را «مار» مي پنداشتند 

و هر گُل را، «خار»! 

هر «اتّهامِ واهی» بی نیاز از «دادخواهی»؛ 

 بدون «روندِ ثبات» و «فرایندِ اِثبات» 

علیه هر کسی «طرح» و «مطرح» می کردند،

و او را مُجرِم «تلقّی» کرده، محروم از هر «حقّی» می دانستند!

هر شهروند ،«مُجرم» و سزایش «جریمه» بود،

مگر عكس آن «اثبات» و موجبِ «نجات» شود!

«شناعتِ گناه» در پرتوِ «شفاعتِ شاه» 

«رنگ می باخت» و همین رویه، «فرهنگ می ساخت»!

هر کس هر چه به «قُشونِ قُدرت» و «کانونِ امارت»،

«نزدیک تر»،«نیک تر»،

و هر کس «دورتر»،«منفورتر»!

 

#شفیعی_مطهر

 ----------------------------------- 

کان: معدن

دادخواهی: از کسی نزد قاضی شکایت بردن و درخواست دفع ظلم کردن

ثبات: برقراربودن،قرارگرفتن،استوارشدن،قرار،قیام،پابرجابودن در امری

 شناعت: زشتی و بدی،زشت شدن

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar
 

 

 

پنج شنبه 28 دی 1396

|
 

ریشه ها و اندیشه ها

  هر پگاه نو  با یک نگاه نو

 

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد828 )

 

«ریشه ها» و «اندیشه ها»!

 

من  «آویزه دل»، این «آمیزه گِل»  را 

نه بر «حیله های دوران»،که بر «ميله هاي زندان» «آويختم»؛

سپس همه «جوانه های ذوق» و «شكوفه هاي شوق» را در سبد آن «ريختم».  

زندانی که «ریشه های رویِشگَر» و «اندیشه های پویِشوَر» را 

«به کمند کشیده» و «به پایبند پیچیده» است. 

«ریشه ها» و «اندیشه ها»  

تا از هر «انقیاد»،«آزاد» نباشند،

نه می توانند «گیاهی برویَند» و نه «راهی بپویَند»!

«سروهای بلند» و «سپیدارهای شکوهمند»

برای «رشد و رویُش» و «پوی و پویِش»،

 «آسمانی برین»می خواهند و «بوستانی بهارین»!

بیاییم «جفای تیشه» را از «رُویای ریشه» «بزداییم»

و «هیولای همیشه» را از «اهورای اندیشه» «بپیراییم»!

 

#شفیعی_مطهر

------------------------------------

آویزه: آویخته،گوشواره

آمیزه: آمیخته،مخلوط

انقیاد: خوار و رام شدن،گردن نهادن، فرمانبرداری

پوی: پویه،رفتار تند،دو،دوان

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar
 

 

 

چهار شنبه 27 دی 1396

|
 

کانون نهفته ها و قانون نگفته ها!

هر پگاه نو  با یک نگاه نو

 

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد827 )

 

«کانون نهفته ها» و «قانون نگفته ها»!

 

من دلم را «رهانده» و «جامانده» ديدم 

در لا به لای «برگ ها» و «گلبرگ ها». 

نه در «تاب های فلکی» ،که در «کتاب های کودکی».

هر گاه «سایه دل» را در «همایه محافل»گم می کنم، 

آن را نه در «هالِ خطرات» ،که در سايه سار «نهال خاطرات»می جویم. 

هميشه آن را «سبز و خُرّم» می بینم،نه «زرد و مُبهم».

من هیچ گاه دلم را نه «پیر» می بینم و نه «زمینگیر»!

دلم خیلی «واژه های حرف برای گفتن» دارد 

و «ویژه های شگرف برای شکفتن»!

او «بیانی زلال»، ولی «زبانی لال» دارد!

«عطشِ گفتن» زیرِ «آتشِ نهفتن» 

«رنگ می بازد» و از آن «فرهنگ می سازد»!

فرهنگِ داشتنِ «دلی شکسته»،ولی با «لبی فروبسته»!

این فرهنگ «بزرگیِ دل» و «سترگیِ محفل» را 

نه «به اندازه شگرف های نهفته»،

که به «گُدازه حرف های نگفته» می داند.

دل باید«کانون نهفته ها» و «قانون نگفته ها» باشد!

 

#شفیعی_مطهر

-------------------------------

کانون: آتشدان،آتشخانه،کوره،مرکز

تاب: بادپیچ،ریسمانی که دو سر آن را به شاخه درخت یا جای دیگر ببندند و در آن بنشینند و به جلو و عقب حرکت کنند

همایه: ائتلاف،انجمن،گردهمایی

هال: سراب

شگرف: عجیب،طُرفه،نیکو،کمیاب،بی نظیر در خوبی و زیبایی

گُدازه: آتش

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar
 

 

 

سه شنبه 26 دی 1396

|
 

میران ناس و امیران اختلاس!

هر پگاه نو  با یک نگاه نو

 

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد826 )

 

«میرانِ ناس» و «امیرانِ اختلاس»!

 

 

من «مردمانی باکمال» را با «دستانی فعّال» دیدم ؛

دستانی که دارای «پینه های کار» است و آفرینشگرِ «گنجینه های ابتکار».

   ولی به علّت «حاکمیّت فساد» و «حکومتِ بیداد»،

 اكنون «اسيرِ حقارت» اند و در «مسیرِ اسارت»، 

با «دهانی دوخته» و «حِرمانی اندوخته»، 

بر سَرِ دوراهی «زندگی گیجی» یا «مرگِ تدریجی» نشسته اند!

اینان نه «کارگزار کفرانِ کافران»، که گرفتارِ «خُسرانِ خُسروان» اند!

تا «انتهای حیات تاخته اند» و «منتهای آنات را باخته اند»!

اکنون آن چه «دارند» و برای بازماندگان «می گذارند»،

نه «زندگی پرافتخار»،که «زنندگی ذلّت بار» است!

کسانی که اینان را «غارت» کرده اند و به «اسارت» کشیده اند،

«میرانِ ناس» اند و «امیرانِ اختلاس»!

 

#شفیعی_مطهر

 ----------------------------------------------------------  

میر: امیر (مخفّفِ امیر)

ناس: مردم،مردمان،ادمی،آدمیان

اختلاس: ربودن،دزدیدن،پولی را پنهانی و ناحق از صندوق همگانی برداشتن

پینه: آن قسمت از پوست کف دست که در اثر کارکردن سفت و ستبر شده باشد

حِرمان: نومیدی،

گیج: سرگشته ،حیران،درمانده

 آن: لحظه،هنگام،وقت،دم،اندکی از وقت،(جمع: آنات=اوقات،لحظه ها)

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar
 

 

دو شنبه 25 دی 1396

|
 

دوستی عزرائیل و هردمبیل!

 دوستی عزرائیل و هردمبیل! 

 

قصه های شهر هرت /قصه شصت و هفتم

 #شفیعی_مطهر

یک شب اعلی حضرت هردمبیل ،عزرائیل را در رویا دید. پس از کمی گپ و گفت با هم دوست شدند.

هردمبیل گفت: ای دوست صمیمی! حالا که با هم رفیق شدیم،بیا و در حق من لطفی کن و جانم را نگیر!بگذار همیشه زنده باشم و بر این مردم حکمفرمایی کنم!

عزرائیل پاسخ داد: مرگ برای همه موجودات و جانداران از جمله همه انسان ها حتمی و قطعی و سنّت الهی است و من نمی توانم خلاف وظیفه خود عمل کنم.

هردمبیل گفت: پس خواهش می کنم مرگ مرا به تاخیر بیندازی و بگذاری چندین سال بیشتر زنده باشم.

عزرائیل جواب داد: این هم محال و غیرممکن است. مرگ هر انسانی باید در وقت معین خود صورت گیرد. البته تو می توانی با رعایت بهداشت روانی و جسمی بر عمر خود بیفزایی. 

هردمبیل که نمی خواست این فرصت به دست آمده دوستی با عزرائیل را به آسانی از دست بدهد، خواهش دیگری را مطرح کرد. او گفت:

اکنون که از مرگ من نه صرف نظر می کنی و نه به تاخیر می اندازی ،لااقل به من قول بده که قبل از فرارسیدن مرگ من چند سال و چند ماه و چند روز زودتر زمان آن را به من اطلاع بده،تا من خود را آماده مرگ کنم.

عزرائیل این پیشنهاد را پذیرفت و قول داد هر گاه قوس صعودی زندگی او وارد قوس نزولی شد و روند عمر او شمارش معکوس را آغاز کرد،به او اطلاع دهد.

صبح آن شب هردمبیل خوشحال و خندان از خواب برخاست و خیالش راحت شد که مدتی قبل از مرگ زمان آن را خواهد فهمید و در صدد رفع آن برخواهد آمد!

سال ها گذشت. هردمبیل روز به روز بر ظلم و ستم بر مردم افزود و خود و درباریانش با بی رحمی به چپاول اموال مردم و تجاوز به حقوق انسانی و اجتماعی مردم مشغول بودند.

روزی به هردمبیل خبر رسید که در گوشه ای از شهر هرت مردم به جان آمده از گرانی دست به شورش زده اند. او فورا به لشکریان سرکوبگر خود دستور داد تا با بی رحمی ،مردم مظلوم را سرکوب کنند.

چندی نگذشت از گوشه دیگر شهر مردم از بی لیاقتی مدیران دست نشانده هردمبیل به تظاهرات پرداختند.

هردمبیل باز هم به سپاهیان خونخوار خود دستور قلع و قمع مردم بپاخاسته را داد.

بار سوم معلمان و کارمندان به خاطر وجود تبعیض در حقوق و دستمزد خود در مقایسه با لشکریان سلطان دست به راهپیمایی مسالمت آمیز زدند ،که طبق معمول با سرکوب شدید عوامل حکومت، تعدادی کشته و زخمی و عده بسیاری دستگیر و زندانی شدند.

کم کم هردمبیل هر روز بر تمایلات خودکامانه خود افزود و عوامل متملّق و چاپلوس او هم چنان عرصه را بر مردم ستمدیده و تحت حاکمیت استبداد تنگ کردند،که مردم ناگهان از هر سوی از خانه ها بیرون ریختند و خشمگینانه به سوی کاخ هردمبیل یورش آوردند. 

هردمبیل هراسان و دیوانه وار به ماموران و گارد سلطنتی دستور شلیک داد و از آنان خواست همه مردم را به رگبار ببندند!

مردم به جان آمده که دیگر جز جان،چیز دیگری برای از دست دادن نداشتند،در زیر رگبار آتش سپاهیان سلطان به پیشروی خود به سوی کاخ هردمبیل ادامه دادند.

هردمبیل در نهایت دید که مردم خشمگین همه صفوف سپاهیان تا دندان مسلح او را از هم شکافته و وارد قصر او شده اند،مرگ خود را نزدیک دید و به یاد قول عزرائیل افتاد.

او فورا با فریاد و استغاثه عزرائیل را مخاطب قرار  داد و قول او را یادآور شد!

عزرائیل در واپسین لحظات که برای قبض روح او آمده بود،ضمن ادای وظیفه خود،به او پاسخ داد:

ای مردک نادان و مغروز! من به قولم کاملا عمل کردم.این تو بودی که همه پیام ها و اطلاع رسانی های مرا نادیده و نشنیده گرفتی و هر روز بر ظلم و زور خود افزودی. هر فریاد خشمگینانه و ناله مظلومانه شهروندان،پیام هشدار من بود. تو همه را با بی رحمی خفه و سرکوب کردی! اکنون دیگر فرصت تو به سر رسیده و جهنم سوزان عدل الهی مشتاق روح تجاوزپیشه و ستمگر توست!
اکنون دیگر دیر شده است . تو به اندازه‌ی کافی فرصت داشتی. زمانی که مردم به شما اخطار می‌دادند، این وضعیت قابل پیش بینی بود ، اما تو نخواستی عزم مردم را ببینی. مردم بارها به تو اخطار دادند . پس از آن مجددا به مبارزات دموکراتیک برگشتند و حجت را بر تو تمام کردند. مردم خواستند از طریق یک فرآیند مسالمت آمیز، تو و دستگاه بسته و دُگم تو را اصلاح کنند. خواستند وضعیت کشور را از طریق اصلاحات بهبود بخشند، اما تو چه کردی؟ تو تصور کردی که سکوت و آرامش مردم ،به معنی رضایت از تو و دله دزدی‌های عوامل‌ تو است؟!!!  مردم تو را نمی‌خواستند، اما تغییر رفتارتان را می‌خواستند .تو تصور می‌کردی،با مهندسی ایده سرکوب و سیاست ارعاب ، خواهی توانست خواست‌ها و نیازهای مردم را هم مهندسی کنی!! خواهی توانست اندیشه‌های مردم را هم مدیریت کنی!! خواهی توانست اراده جامعه را هم حصر و سرکوب کنی!!

قیام و تظاهرات پی در پی مردم،پیام های هشدار و زنگ خطر من بود .‌ وقتی سیل جمعیت رادر خیابان ها با شعارهای اعتراض آمیز دیدی، باید پیام هایشان و حرف هایشان را می شنیدی . ولی غرور قدرت و چاپلوسی درباریان و اطرافیان متملق تو باعث شد که به عمق فاجعه پی نبری و اکنون باید صدای پای انقلاب‌شان را بشنوی! ...

حکومتی که حاضر نباشد مشکلات خود خردمندانه بفهمد و صدای اعتراض مردم را هوشیارانه بشنود ، در آخر با براندازی و سرنگونی در خیابان ها تغییر خواهد کرد .

شماها لیاقت این مردم را نداشتید. چشم و  گوش‌تان را بستید و با اتکا به قدرت‌ نظامی هر روز مشکلات مردم را بیشتر و نارضایتی‌هایشان را عمیق‌تر کردید .

اکنون دیگر راه بازگشت ندارید. این مسیر دیگر پایان خوش گذشته را برای شما ندارد . از سرنوشت حکومت‌های مشابه درس نگرفتید ،کنار نرفتید!  سربازها را از خیابان‌ها فرانخواندید! ،با مردم آشتی ملی اعلام نکردید! برای شنیدن حرف دل مردم،همه پرسی نکردید! به آرامی و با عزت کنار نرفتید!پی در پی تقلب کردید! شما امتحان‌تان را پس داده‌اید. نمره‌ی خوبی هم نگرفته‌اید ... مردم را به حال خوشان بگذارید و کنار بروید ...

کنار بروید و راه را باز کنید تا مردم روی خوش آسایش و آرامش را ببینند‌.
 

لحظاتی بعد هردمبیل در میان شعله های خشم مقدس مردم بپاخاسته و ستمدیده از تخت طاغوت به تخته تابوت فروافتاد!

عاقبت نشنیدن هشدارها!!


سال ها بعد در کتاب درسی دانش آموزان این تمثیل را برای تبیین علل سقوط خودکامگان و دیکتاتورها نگاشتند و آموزگاران درد آشنا ضمن بیان علل سقوط هردمبیل این تمثیل را برایشان بازخوانی می کردند:


مردی برای خود خانه ای ساخت و از خانه قول گرفت که تا وقتی زنده است، به او وفادار باشد و بر سرش خراب نشود و قبل از هر اتفاقی وی را آگاه کند.
مدتی گذشت. تَرَکی در دیوار ایجاد شد. مرد فوراً با گچ تَرَک را پوشاند.

بعد از مدتی در جایی دیگر از دیوار تَرَکی ایجاد شد .باز هم مرد با گچ ترک را پوشاند و این اتفاق چندین بار تکرار شد . روزی ناگهان خانه فرو ریخت.
مرد با سرزنش خانه ،قولی را که گرفته بود، یاد آوری کرد . خانه پاسخ داد: 

هر بار خواستم هشدار بدهم و تو را آگاه کنم، دهانم را با گچ گرفتی و مرا ساکت کردی. 

این هم عاقبت نشنیدن هشدارها!!!!

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar
 

 

 

یک شنبه 24 دی 1396

|
 

بامداد بهروزی و چکاد پیروزی


 

هر پگاه نو  با یک نگاه نو

 

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد825 )

 

«بامدادِ بهروزی» و «چکادِ پیروزی»!

 

من میخ را «نماد استواری» و «نمود پایداری» دیدم ؛ 

زیرا هر چه ضربات چَکُّش «تاونده تر» و «درهم کوبنده تر» 

بر «قامتش می سود»،بر «استقامتش می افزود»! 

میخ در برابر «سرکوب»،نه تنها «مرعوب» نمی شود؛

بل که «پایدارتر» و «امیدوارتر»،

«قَد می افرازد» و خود را «وَتَد می سازد».

چه زیبا می سراید آن «سراینده ماندگار»،«ملک الشّعرای بهار»:


 پایداری و استقامت میخ 

سزد ار عبرت بشر گردد 


بر سرش هر چه بیشتر کوبند 

پافشاریش بیشتر گردد  

 بنابراین انسانی می تواند در «بامدادِ بهروزی» بر «چکادِ پیروزی» دست یابد،

که در برابر «یورش سختی ها» و «شورش شوربختی ها»،

نه از «اِرعاب بترسد» و نه از «اِرهاب بهراسد»!

 

#شفیعی_مطهر

--------------------------------

تاونده :مشقّت بار، پرقدرت، باقوّت

  سودن: سُفتن،کوبیدن،فرسودن،ساییدن

مرعوب:ترسیده، ترسانیده شده

وَتَد : میخ 

چکاد: قُلّه کوه،سرِ کوه،بالای کوه

اِرعاب: ترساندن،تهدید

اِرهاب: ترسانیدن

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar
 

 

یک شنبه 24 دی 1396

|
 

احساس یگانگی یا هراس بیگانگی؟


 

هر پگاه نو با یک نگاه نو

 

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 823)

 

«احساسِ يگانگي» یا «هراسِ بیگانگی»؟!

 

من در رویارویی بین «سنگ های خارا» و «قطره های پویا»، 
 
پیروزی را با «قطره های تلاشگر» دیدم،نه «سنگ های سخت سر»؛ 
 
زيرا هر «قطره سختکوش» پس از پيوستن به ديگر «قطره های پُرخُروش»، 
 
هويت فردي خود را نه «جدای از جماعت»،که «فداي جمعیّت» مي كند. 
 
او در جمع «حَل» و بخشی از «مَحَل» مي شود. 
 
 همه قطره ها گویی «به مرکزیّت شمعی»، 
 
«احساس هُويّت جمعي» مي كنند؛  

اما سنگ ها به خاطر «جُمودِ فكري» و «خُمودِ بکری»
 
نه «احساسِ يگانگي»،که «هراسِ بیگانگی» دارند.
 
 در زندگی، معنای واقعی «سرسختی»،«سختدلی» نیست.
 
 «حسِّ همگرایی» و «احساسِ شکوفایی» را 
 
بايد در «دل های نرم» و «محفل های گرم» جست وجو كرد. 
 
موفقیّت در «همبستگی مِلّت» است و «پیوستگی اُمّت».
 
 
#شفیعی_مطهر
 
-------------------------------------- 
جُمود: بسته شدن،یخ بستن آب،خشکی و افسردگی
 
خُمود: سکوت و خاموشی،بیهوشی 
 
بکر: تازه و دست نخورده،اول هر چیز
 
سرسختی: جان سختی،طاقت،توان،بی پروایی
 
محفل: جای جمع شدن دوستان،انجمن،جرگه،مجلس 
 
اُمّت: گروهی از مردم،جماعت،پیروان یک پیامبر
 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar
 

 

جمعه 22 دی 1396

|
 

زنجیر وهم یا تنویر فهم؟

 

هر پگاه نو با یک نگاه نو

 

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 822)

 

«زنجیرِ وَهم» یا «تنویرِ فهم»؟!

 Image result for ‫نارگیل‬‎

من «میوه نارگیل» را نیز شایسته «شیوه تحلیل» دیدم.

نارگیل روییده بر «درخت» است با پوستی «سخت» ،

ولی در درون «جیره ای سپید» دارد و «شیره ای مفید».

تا «پوسته نارگیل» این «قالبِ وبیل» را نشکنیم،

نمی توانیم «بطونش را بیابیم» و «درونش را دریابیم»!

بنابراین دریافتم که نخست باید «خود را شکست» و «زنجیرها را گُسست» ،

تا «اندیشه،آزاد» و «خردپیشه،فَرجاد» گردد.

«پندارهای سُست» و «شعارهای نادُرُست»

چونان «غُل و زنجیر» دست و پایِ «تامُّل و تدبیر» را می بندد

و انسان را از «تفکُّر» و «تدبُّر» بازمی دارد.

انسان های «سبزکیش» و «آزاداندیش»

کسانی اند که «زنجیرِ وَهم را گُسسته اند»، 

سپس به «تنویرِ فهم پیوسته اند» .


پنج شنبه 21 دی 1396

|
 

داشتن بال و انباشتن آمال

   هر پگاه نو با یک نگاه نو

 

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 821)

 

«داشتنِ بال» و «انباشتنِ آمال»! 

 

من تصویرِ «عقابی بزرگ» را در «قابی ستُرگ» دیدم،

«خاموش» و بی «خروش»،

نه «آرزوی پرواز» و نه «تکاپوی تاخت و تاز».

بنابراین دریافتم که اگر «پدیده پرواز» و «ایده تاخت و تاز» را از عقاب بگیرند،

دیگر «بال» هم برای او «وبال» است.

چه سخت است «داشتنِ بال» و «انباشتنِ آمال»،

ولی در «اسارتِ قفس» و «مرارتِ محبس»!

عقابِ «بال بسته» و «پَرشکسته» 

نه «قفس را تنگ» می بیند و نه «محبس را ننگ»؛

ولی «عقاب تیزپرواز» ،«آسمانِ باز» می خواهد.

 «بیدل دهلوی»،این «نکته نمادین» را «چه شیرین» می سراید:

زین پیش که دل قابل فرهنگ نبود

 از پیچ و خم تعلّقم ننگ نبود

آگاهی ام از هر دو جهان وحشت داشت

تا بال نداشتم، قفس تنگ نبود 

 

#شفیعی_مطهر

----------------------

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar
 

 

چهار شنبه 20 دی 1396

|
 

روزگار یا آموزگار؟



هر پگاه نو با یک نگاه نو

 

#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(فرگرد 820)

 

 

«روزگار» یا «آموزگار»؟! 

 

اگر انسان با «دیده دانش آموزی» و «ایده تجربه اندوزی»

به همه «پدیده ها» و «آفریده ها» بنگرد،

همه «روزگار» را «آموزگار» می بیند.

کسی که اهل «دانش آموختن» و «تجربه اندوختن» باشد،

از «هر کس و هر چیز» با «هر بهانه و دستاویز»

می تواند «معرفت آموزد» و «حکمت اندوزد». 

هیچ «پدیده»،«نکوهیده» نیست،

هر چند «زشت» و «بدسرشت» باشد.

«جوان فکور» و «انسان باشعور»

می تواند از هر «انگاره ای»،«اشاره ای» دریابد

و از هر «خوشه ای»،«توشه ای»!


سه شنبه 19 دی 1396

|
 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ